مرد خسته

یه طاقه پارچه مشکی- یه اگهی ترحیم- یه دسته گل روی دری همیشه بسته
یه قاب عکس رو دیوار- ساعت همیشه خوابیده- گلدون و پنجره هم که دل شکسته
یه مرد بی هویت- یه نامه ی وصیت- یه حلقه توی دسته مرد خسته
رفتی و جات خالی شد تو خونه م- آتیشو باز کشیدی به جونم- میدونم که حرفای قشنگت
چیزی نیست جز اشکی رو گونه م- آخ بازم داغت کوبید تو سینه- یادتو چقدرکه دل نشینه
خدایا کاری کن از بهشتت- بتونه اشکامو ببینه
یه عشق نیمه کاره- اشکهای باز دوباره- یه قبر بی ستاره میون یک شب
رفتی جایی که کسی ندیده- زندگی دنیا همش فریبه- شکوه از بی راهه های غربت
میدونم اینجا هم غریبه- یادته واست جون می سپردم الکی تو اغوشت می مردم
ولی تو فقط یک دفعه مردی که بگی دیگه بازی رو بردم...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 18:6 توسط میلاد مرادی
|
سلام به همه ی دوستای گلمون چه دانشکده خودمون چه دانشکده های اطراف!چه شهر خودمون چه شهرهای اطراف!!!!! ما بچه های هوشبری کرمانشاه ورودی نود اینجا یه فضای دوستانه و صمیمی ساختیم که توش چیزایی که به نظرمون قشنگه و ارزش خوندن داره آپ میکنیم!!!!امیدواریم اوقات فراغت خیلی خوبی رو براتون فراهم کنیم!